علیرضا جون علیرضا جون ، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

عشق مامان و بابا

تولد 8 سالگی امیر علی

پنجشنبه شب تولد پسر عموت امیر علی بود شما با بچه ها مشغول بازی بودی که یکدفعه شروع کردی به جیغ زدن ، خیلی ترسیدم و هول کردم دویدم اومدم به سمتت ، دیدم خون دماغ شدی گفتم اشکال نداره مامان ... نترس ولی متاسفانه  ترس شما گل پسرم از خون باعث شد جیغ بزنی و بیشتر از دماغت خون بیاد . تابستانها به خاطر گرمی هوا ، بینیت خشک میشه واین مسئله باعث خون دماغت میشه و این مسئله من رو نگران کرده امیدوارم دیگه تکرار نشه عزیز دلم . البته مامان بزرگ میگه منم که بچه بودم تابستانها به خاطر گرمی هوا بعضی وقتها خون دماغ می شدم . البته توی جشن تولد هم حسابی بهمون خوش گذشت . امیر علی جون ان شاءاله جشن تولد 120 سالگیت.و امیدوارم همیشه  ...
27 مرداد 1392

لجبازی.....

پسرک سه سال و نیمه ی من این روزها مظهر مخالفت و لجبازی شده . هر چیزی ازش بخوای یا بهش بگی درست بر عکسش رو انجام میده ....برای برآورده شدن خواسته اش گریه می کنه تا به خواسته اش برسه ....گل پسر مهربون و شیرین زبون چند ماه پیش فعلاً تبدیل شده به بمب نق نق و گریه و درخواستای ریز و درشت ....نمی دونم باید چکار کنم ...دیروز خاله اکرم ازت سوال کرده بود علیرضا چرا اینقدر لجبازی میکنی ؟ چرا الکی گریه می کنی ؟ جوابی که به خاله اکرم داده بودی مطمئن شدم ٧0 درصد این کارهات به خاطر ساعت کاری زیاد منه و به خاطر اینکه در طول روز ازت دورم. به خاله اکرم گفته بودی من خیلی غصه می خورم . چرا غصه می خوری ؟ جواب دادی : چون مامانم دیر میاد دنبالم . وقتی...
23 مرداد 1392
1